خدا.شیطان.ادم.حوا

خدا را که انشالله همتان می شناسید، کسی که زرنگ و مهربان و دغل بازو مکار و بخشنده و کریم و … است.
یکی از سناریو هایش فرستادن انسان به زمین است
در واقع سجده نکردن شیطان شروع این سناریو بود تا وقتی که انسان از حالت بتا(زندگی در بهشت) در امد و اماده زندگی، {زندگی که چه عرض کنم اماده بدبختی و فلاکت کشیدن شد} شاید هم اماده دریافت امانت الهی شد، اشکالی احتمالی گریبان خدا را نگیرد ، و هم را بیاندازد گردن ادم و حوا و شیطان.

ما قبول داریم که خدا دانای مطلق است پس چطور نمی تواند بفهمد که در مغز شیطان فرشته عزیزش چه می گذرد.
خدا می داند و خودش این طور خواسته تا بعد از اتمام زمان بازخورد انسان در بهشت و رفع ایرادات موجود ،امانتش که همان اگاهی است این طور به او داده شود
حالا چرا فکر می کنی این میوه اگاهی بوده؟
1- ادم و حوا در بهشت برهنه زندگی می کردند و وقتی مقابل خدا ظاهر می شدند هیچ شرمی از خدا نداشتند؛ اما وقتی میوه درخت اگاهی و بینایی را می خورند هنگام ظاهر شدن مقابل خدا شرم کرده و خود را با برگ درختان می پوشاند. پس این میوه نه می تواند سیب و نه گندم و نه چیز دیگری باشد.
این میوه فقط و فقط اگاهی و بینایی بوده ، بینایی که باعث درد در انسان شده چون اگاهی چیز جز درد و رنج برای انسان ندارد انسانی که تا حال با خوشی و خرمی مانند گوصفند در بهشت چریده و هیچ فکری او را ازرده خاطر نکرده حالا اگاهی ای دارد که می تواند مسائل مختلف را درک کند و بفهمد و این برایش دردناک است و هرچه این اگاهی بیشتر باشد درد او نیز بیشتر خواهد بود. اری این درد اخراج از بهشت نبوده بلکه درد و رنج اگاهی بوده.
خوشحالم که ادم این میوه را خورده تا فهمیده بمیرم نه مانند گوسفند تا اخر عمرم بچرم و چیزی از زندگی ام ندانم حتی اگر این زندگی در بهشت باشد.

شیطان در این داستان نماد عقل و خرد است، عقلی که به تنهایی کارساز نیست
عقلی که با عشق(حوا) همراه شده و سبب شده تا ادم این میوه را بخورد
عقل مانند موتور ماشین و عشق چراغ ان در تاریک است
اگر موتور نباشد حرکتی در کار نیست و همه ساکن است
و اگر چراغ نباشد، انتهای حرکت سقوط و ویرانی ست

پس خدا این سناریوی منطقی را چیده و همه چیز را به سمتی هدایت کرده که الان همه می بینیم و در ان زندگی می کنیم واقعا که خدا برازنده صفاتی ست که در بالا گفتیم

30 مرغ

داستان سیمرغ را که شنیده اید ، بگذارید یک بار دیگر هم برایتان تعریف کنم.
روزی در جنگلی سبز و خرم که همه حیوانات به خوبی زندگی می کردند
مشکلی پیش می آید(شاید هم قحطی بوده باشد) همه حیوانات منتظر کسی هستند که
بیاید و مشکلات جنگلشان را حل کند ، اما از منجی ای خبری نیست.
تا اینکه می شنوند که در بالای کوهی سیمرغی زندگی می کند که می تواند مشکلشان را حل کند ، اما باید عده ای به بالای کوه بروند و او را از مشکلاتشان اگاه کنند.
عده ای از ترس مشکلات راه خودشان را کنار می کشند و سعی می کنند با مشکل کنار بیایند ، عده ای هم مشکلات سفر به جان می خرند تا بلکه نجات یابند .
خلاصه 60-70 تا حیوان جمع می شوند و به طرف کوه به راه می افتند، عده ای از این حیوانات به دلیل سختی راه و سردی هوا جان خود را از دست می دهند تا اینکه بالاخره 30 مرغ به بالای کوه می رسند ، اما هرچه می گردند خبری از سیمرغ نیست ، ناگهان متوجه می شوند سیمرغی(منجی ای) در کار نیست و این خودشان اند که سی مرغند ، و اینکه منجی و نجات دهنده جنگلشان خود حیوانات جنگلند نه کسی دیگر و هرگز کسی پیدا نمی شود تا همیشه جان خود را برای راحتی دیگران به خطر بیاندازد.

اری این چنین است ، ما نیز مانند حیوانات ان جنگل منتظر کسی هستیم که بیاید و ما را از بدبختی نجات دهد ؛ غافل از اینکه منجی خودمانیم و منجی ای در کار نیست و وقتی خودمان برای رهایی از بدیختی تلاشی نمی کنیم هیچ کس هم برای نجات ما تلاش نمی کند
یا به قول خدا : هرکس (هر جامعه ای) مسئول سرنوشت خویش است و ما وضع هیچ کسی (جامعه ای) را دگرگون نخواهیم کرد.
بیاید خودمان منجی خودمان باشیم و جامعه مان را از فقر بدبختی نجات دهیم تا اینکه منتظر کسی باشیم که هرگز وجود ندارد.

بیایید خودمان را غول نزنیم

نسل کشی

با پنبه سر بریدن کار هر کسی نیست !
اسرائیل باید بیاید و از جمهوری اسلامی ایران یاد بگیرد چگونه جنایت کردن را آنچنان جنایتی که در آن نه قاتل مشخص باشد نه مقتول نه ظالم شناخته شود نه مظلوم !
چگونگی نابود کردن ملتی را بدون آنکه حتی خود آن ملت پی به قضیه ببرد !
اسرائیل در واقع ناشی گری می کند در وحشی گری و نسل کشی !
وحشی گری و نسل کشی را از نژاد پاک آریا باید آموخت از سلاله ی کوروش کبیر ! نسل کشی بی صدا و آرام !!!!!

یک کلاغ چهل کلاغ

اینکه قران یا حتی احادیث ائمه اطهار تحریف نشده یا حتی دستخوش یک تغییر جزئی هم قرار نگرفته
همیشه برای من جای بحث داشت .
شما یک کلاس درس با تعداد 20 نفر دانش اموز را فرض کنید ،
به دانش اموزی که اول کلاس نشسته یک جمله در گوشش بگویید ،
بعد از مدت 5-6 دقیقه همان جمله را از اخرین کسی که در کلاس نشسته بپرسید
خواهید دید که این جمله همان جمله شما نیست ، یا حداقل کلمات هم خانواده ای به جای کلمات مورد استفاده شما به کار رفته، که این خود نوعی تحریف به حساب می آید که در 5-6 دقیقه اتفاق افتاده .
حالا شما فرض کنید یک ایه یا یک حدیث که از 1400 سال قبل سینه به سینه درست مثل کلاس مورد ازمایش ما نقل شده و به ما رسیده می تواند چقدر مورد تحریف و تغییر قرار بگیرد .
با توجه به اینکه بعد از مرگ پیامبر امکان نوشتن احادیث هم وجود نداشت و اگر حدیثی هم نوشته می شد و به صورت کتاب در می امد همه کار روحانیون وابسته به حکومت بوده و همه برای جهت دادن به افکار مردم بوده .
حالا دوباره فرض کنید که این کتاب(تحریفی) به علاوه احادیث نقل شده به ما رسیده
و استناد ما همه بر پایه این کتاب ها و احادیث است ،خنده دار است که ما عقل سلیم را کنار گذاشته به خرافاتی که از چند هزار سال قبل به ما رسیده و اصلا معلوم نیست که کار کدام پدر امرزیده ایست استناد کنیم.
اصلا چه فرق می کند که دست حضرف ابوالفضل 6 یا 8 متر باشد یا قد او فلان متر ،
یا اینکه که در ان دنیا عقربی وجود دارد که سر ان در اسمان هفتم و دم او در زمین nام
و دست راستش در شرقی ترین نقطه و… که کارش هم این باشد که انسان های گناهکار را بگیرد و نیش بزند. واقعا وجود چنین عقربی چگونه ممکن است بر فرض مثال هم که باشد نیش این عقرب را تصور کنید (احتمالا چند برابر خورشید است) حالا قد یک انسان را که در زمین زندگی می کند و سیاره اش کوچکتر از یک خورشید است را تصور کنید ، این نیش به کجای این انسان فلک زده اصابت خواهد کرد یا اصلا این عقرب که سرش در اسمان هفتم است انسان یا انسان ها را زیر پاهایش خواهد دید ؟
این سخنان همه و همه از امامانی که خرد الهی داشتند بعید است (می دانم که شما هم مطمئنید) پس این حدیث کار همان جاعلان حدیث است که مدرک استناد ما شده
که ان را هم با آب و تاب برای هم نقل می کنیم که فلان است و بهمان و چهره ی خدای خود را به خاطر این تفکرش خراب می کنیم .

hello world!

سلام این بلاگ با این نام قرار بود در blogger ساخته شود که متاسفانه ثبت شده بود
همچنین قرار بود در یک روز خاص منتشر شود
اما چون ایرانی هستیم و هیچ کاری را نمی توانیم (نمی شود،نمی خواهند) با برنامه پیش ببریم پس همین جوری اینجا این وبلاگ رسما تاسیس می شود.