پادشاه لخت

داستان پادشاهی را شنیده اید که دو دزد به عنوان خیاط لباسی برای او می
دوزند که در واقع لباسی نبوده بلکه خیالی بوده که به پادشاه پوشانده اند و
هیچ کس جرات نداشت بگوید ای بابا تو که لختی لباسی نداری و همه تعریف لباس
را می کردند که چه زیباست
تا اینکه وقت سفرهای استانی پادشاه که لخت روی تخت خود نشسته بود کودکی از
میان جمعیت فریاد زد : هه این که لخته و روی حرف خود تاکید داشت تا اینکه
همه جرئت گفتن پیدا کردند ؛فرقش این بود که پادشاه خیلی ساده این را قبول
کرد .
اما اینجا همه چشم های خود را بسته اند لختی را نمی بینند هیچ کس جرئت فریاد ندارد
همه مجیز پادشاه را می گویند پادشاه هم بی خبر پشت ان پوشش فرضی هر جنایتی
که خواست می کند برای حفظ مسند چون ایشان نماینده الهی اند .کسی باید تو را
با خود به جهنمی ببرد که می گوید بهشت است کسی که خود غرق لجن است کسی که
نام خود را علی گذاشته و این مانند این است که کلاغی بخواهد مثل کبک راه
برود. کلاغی که افکارش مانند رنگش سیاه است.
اینجا همه مثل گوسفند اند گوسفندانی که از هیچ چیز گله ای ندارند به نایلون
هایی که به عنوان غذا می خورند راضی اند.خر نیستند که جفتک بیاندازند یا
گاو نیستند که وقتی اذیتشان کردی شاخ بزنند
گوسفند اند گوسفندی آرام و راضی به همه چیز.

Advertisements

داد!گستر(ی)

یک دوستی دارم که مددکار اجتماعی است دیروز وقتی که دیدمش زیاد سرحال نبود
پیگیر مسئله که شدم درد دلش شروع شد
از دوستش می گفت که هنگام طلاق گرفتن از همسر سابقش با پیشنهادی از طرف
قاضی مبنی بر این که هنگام طلاق تمام حق و حقوق زن را مطالبه می کند به شرط
اینکه زن بعد از طلاق با قاضی ازدواج کند رو به رو می شود . او عصبانی می
شود ، جلسه دادگاه کنسل شده و به روز بعد موکول میشود روز بعد قاضی در کمال تعجب زن را
دیوانه اعلام می کند و زن فورا به تیمارستان برده می شود یکی دو ماه بعد
که دوست مدد کارم به دیدار دوستش می رود متوجه این اتفاق می شود . دو روز
از آن روز می گذرد و او سعی در پیگیری ماجرا و حل کردن آن دارد
که متوجه می شود دوستش به دلیل افسردگی ناشی از استعمال داروهایی که در تیمارستان به خورد او داده اند خودکشی کرده.
بعد از تمام شدن داستانش گریه اش می گیرد از اینکه قاضی یک آخوند هوس ران است،
از اینکه حق پایمال شده، از اینکه او دیر متوجه قضیه شده. و من حرصم گرفته
از این داد!گستری کردن به جای رسیدگی به داد مردم